پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰۴

خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند

به اشک تلخ ره لقمه بر گلو بستند

به نقد جنت در بسته یافتند اینجا

به روی خلق گروهی که در فروبستند

به چاره دردسر خود مبر که از صندل

به چوب، دست طبیبان چاره جو بستند

کجا به صبح امید نمک شود بیدار

به زخم هرکه در فیض از رفوبستند

نژاد گوهر من از محیط بیرنگی است

مرا به زور چو شبنم به رنگ وبو بستند

کجا رسند به دریا فسرده طبعانی

که آب مرده خود در هزارجوبستند

شدم غبار و چو قمری همان گرفتارم

چه روز بود مرا طوق بر گلو بستند

شراب ناب بود رزق خاکسارانی

که پیش خم دهن خودز گفتگو بستند

ز باغ خلد ثمر می خورند بی منت

به پای نخل خودآنان که آبرو بستند

اگر به نعمت الوان ترا خمش کردند

مرا به گریه خونین ره گلو بستند

چو سنگ چاشنی پختگی نمی یابد

دلی که بر ثمر خام آرزو بستند

جماعتی که ندادند دل به ناله ما

به خانه دل خود راه رفت ورو بستند

به زیر خاک نمانند رهنوردانی

که دامنی به میان بهر جستجو بستند

خموش باش نظر کن به طوطیان صائب

که جز قفس چه تمتع ز گفتگو بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۰۶هزار نقش مخالف به کار ما کردند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰۷سبکروان که طلبکار یار می گردند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰۸اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۰۹کسان که جانب هم را نگه می دارند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۱۰سمنبران که به لب آبدار چون گهرند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱۱به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱۲سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۱۳خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.