پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶۳

مرا امید نشاط از سپهر چون باشد

که ماه عید در او نعل واژگون باشد

چه خون که در دل نظارگی کند نگهش

بیاض نرگس چشمی که لاله گون باشد

عرق ز روی تو بی اختیار می ریزد

در آفتاب قیامت ستاره چون باشد

زبان عقل در اوصاف عشق کوتاه است

که صبحدم علم شمع سرنگون باشد

چنان که تنگی دلها به فراخور عقل

گشاد سینه به اندازه جنون باشد

فریب ساحل ازین بحر بیکنار مخور

که هر سفینه در او نعل واژگون باشد

چرا چولاله کنم شکوه تنک ظرفی

مرا که داغ درون زینت برون باشد

ز سنگ لاله دلمرده خیمه بیرون زد

چراغ زنده دلان زیر خاک چون باشد

فغان که دیده رهبرشناس نیست ترا

وگرنه ذره به خورشید رهنمون باشد

کجا زناله صائب دلت به درد آید؟

تو را که گوش به آواز ارغنون باشد

غنیمت است که غمخانه جهان صائب

غمی نداشت که از صبر ما فزون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶۵همیشه صاحب طول امل غمین باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶۶به چشم من گل وخار چمن یکی باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۶۷حضور روی زمین در فتادگی باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۶۸نشاط زنده دلان پایدار می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶۹نشاط لازم نقص عقول می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷۰سبکروان ترا نقش پا نمی باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۷۱خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷۲به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.