پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را

به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را

ز خط گفتم رخش پنهان شود از دیده ها، غافل

که رسوا می کند در روز روشن دود، آتش را

نبست از شوخ چشمی نقش در آیینه تمثالش

سلیمان کرد چون تسخیر یارب آن پریوش را؟

دو عالم خاک می شد در رهش از جلوه اول

فتادی بر زمین گر سایه آن بالای سرکش را

چو افتد دانه شوخ، از سنگ خارا سر برون آرد

غبار خط کجا پنهان کند آن خال دلکش را؟

چه سازد وحشت نخجیر با آن چشم خوش مژگان؟

که خالی می کند در هر گشادی چار ترکش را

نمی گردد غبار آلود، پرتو گر به خاک افتد

نسازد صحبت تن بی صفا، جان های بی غش را

پریشانی ز من چون سیل از سرچشمه می جوشد

چسان صائب کنم پوشیده احوال مشوش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۳ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.