پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را

به نوبت پاس می دارند گلها خار راهش را

ز دست کوته مشاطه این جرأت نمی آید

مگر گردون ز پستی بشکند طرف کلاهش را

به این شوکت ندارد یاد، گردون صاحب اقبالی

نمی پاشد ز هم باد صبا گرد سپاهش را

کند از دورباش ناز او پهلو تهی گردون

چه حد دارد که در آغوش گیرد هاله ماهش را؟

ز شوخی گرچه می‌ماند به آهو چشم پر کارش

شکوه پنجه شیرست مژگان سیاهش را

ز دست انداز او گردد نگارین، پای سیمینش

نپیچد بر کمر در جلوه، گر زلف سیاهش را

به سیر کوچه باغ خلد اگر اقبال فرماید

عبیر پیرهن سازند حوران خاک راهش را

عزیز مصر تا کنعان گریبان چاک می آمد

اگر می داشت یوسف در نکویی دستگاهش را

ز فکر قامت رعنای او دل حسرتی دارد

که چون طول امل پایان نباشد مد آهش را

ازان غارتگر ایمان و دل، رویی که من دیدم

عجب دارم به رو آرند در محشر گناهش را

زد از بی تابی دل بر در بیگانگی صائب

پس از عمری که با خود آشنا کردم نگاهش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.