پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را

که نتوان راست گردانیدن این دیوار مایل را

مده در عالم پرشور دامان رضا از کف

که ساحل می کند تسلیم این دریای هایل را

مشو در خاکدان عالم از یاد خدا غافل

که نور ذکر، گوهر می کند این مهره گل را

تن بی معرفت نگذاشت دل را سر برون آرد

زمین شور در خود محو سازد تخم قابل را

نگردد باعث آسودگی نزدیکی دریا

زبان شکوه از خاشاک بسیارست ساحل را

بلا بر اهل غفلت از در و دیوار می بارد

ز هر خاری خطر چون تیر باشد صید غافل را

چه داند پیکر افسرده قدر روح را صائب؟

ز لیلی بهره ای غیر از گرانی نیست محمل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.