پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲

درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟

که دارد یاد، هر خاری در او صد کاروان گل را

چه پروا حسن مغرور از سرشک عاشقان دارد؟

ز شنبم بیش خواب ناز می گردد گران گل را

ز جمعیت گسستم رشته امید، تا دیدم

که چون بندد کمر، بیرون برند از بوستان گل را

میار از آستین زنهار بیرون دست گستاخی

که از هر خار، تیری هست در بحر کمان گل را

لباس شرم، خوبان را ز رسوایی نگه دارد

که چون خندد، به بازار آورند از بوستان گل را

نگردد حسن بی پروا، ز پاس خویشتن غافل

ز هر خاری است در زیر سپر تیغی نهان گل را

دل نازک ندارد طاقت افسانه عاشق

فغان گرم بلبل می کند آتش عنان گل را

ازان کنج قفس بر من گواراتر شد از گلشن

که نتوان دید با هر خار صائب همزبان گل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.