پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را

به این یک مشت گل مسدود کردم روزن دل را

ندانستم که خواهد رفت چندین خار در پایم

شکستم بی سبب در خرقه تن سوزن دل را

فریب جسم خوردم، کشتیم در گل نشست آخر

نمی ماندم به جا، گر می گرفتم دامن دل را

مرا گر هیزم دوزخ کند افسوس، جا دارد

که بی برگ از ثمر کردم نهال ایمن دل را

دلی از سنگ خارا، گوشی از آهن به دست آور

که با این گوش و دل نتوان شنیدن شیون دل را

ندانستم که خواهد شد سیه عالم به چشم من

عبث بر باد دادم نکهت پیراهن دل را

حیات جاودانی از خدا چون خضر می خواهم

که پاک از سبزه بیگانه سازم گلشن دل را

خرد را شهپر پرواز از رطل گران باشد

نگیرد کوه غم دامان از خود رفتن دل را

نمی شد خشک چون دست بخیلان پرده چشمت

اگر می دید یک بار آفتاب روشن دل را

نظرپرداز شد چون سرمه مغز استخوان من

به آه آتشین تا نرم کردم آهن دل را

ز آتش طلعتان باغ و بهاری داشتم صائب

ندیدم روز خوش تا سرد کردم گلخن دل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.