پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۰

اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را

که بی برگی به سامان می کند کار توکل را

ز جمعیت دل صد پاره عاشق خطر دارد

کمر بستن برد از باغ بیرون دسته گل را

نفس در صحبت بی نسبت از من برنمی آید

حضور زاغ باشد سرمه آواز بلبل را

مرا ترساند از تیغ تغافل یار، ازین غافل

که صبر من کند دندانه شمشیر تغافل را

چنان از شرم زلفش آب شد در چشمه ها سنبل

که نتوان امتیاز از موج کردن زلف سنبل را

تواضع پیشه خود ساختم با خصم، تا دیدم

که شد سیلاب خاک راه با قد دو تا پل را

چنان کز تیغ خود کوه گران بر خود نمی لرزد

نسازد مضطرب جور فلک اهل تحمل را

ندارد حسن پنهان هیچ رازی صائب از عاشق

که دارد بلبل از بر سر به سر مجموعه گل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۶مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.