پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را

که تنهایی یکی سازد مصیبت های عالم را

ندارد حاصلی جز گرد کلفت خاک بی حاصل

بگردی چند چون خورشید سر تا پای عالم را؟

ز عقل مصلحت بین بیشتر مغزم پریشان شد

مگر عشق از سرم بیرون برد سودای عالم را

گرانباری زبان خار را سنگ فسان سازد

به پای گرمرو بی خار کن صحرای عالم را

به حلوا تلخی ماتم ز دل بیرون نمی آید

چسان شیرین کنم بر خویش تلخی های عالم را؟

خس و خاشاک پیش سیل بی پروا نمی گیرد

که بال و پر شود زخم زبان رسوای عالم را

نهنگی می شود هر موجه ای صائب ز بی تابی

نباشد جز تحمل لنگری دریای عالم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.