پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۵

به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را

اگر چون غنچه از اهل دلی، دریاب این دم را

وصال از تلخکامی عاشقان را برنمی آرد

که قرب کعبه نتوانست شیرین کرد زمزم را

کسی انگشت بر حرف عقیق ساده نگذارد

سیه رویی بود از رهگذار نقش، خاتم را

بهشتی شد مرا نظاره آن روی گندم گون

اگر گندم برون انداخت از فردوس آدم را

ندارد حاصلی سامان عشرت در کهنسالی

که نتواند نشاط عید برد از ماه نو خم را

حجاب دیده روشن نمی گردد تن آسانی

نسازد بستر گل غافل از خورشید شبنم را

نمی آرد به دریا روی، طوفان دیده از ساحل

نگردد یاد دولت در دل ابراهیم ادهم را

به خون خلق ازان تشنه است دایم چرخ مینایی

که سرسبزی ز آب چشم باشد نخل ماتم را

بخیلان را به آهی ریزد از هم سلک جمعیت

پریشان می کند اندک نسیمی ابر بی نم را

گواه از خانه باشد غنچه نشکفته را صائب

به شاهد نیست حاجت، روی شرم آلود مریم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۷مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۸به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۹مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.