پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳

ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را

که چندین عقده در کار از سپند افتاد آتش را

مرا در وادیی می جوشد از دل عقده مشکل

که نتواند گره از دل گشودن باد آتش را

ندارد عشق عالمسوز پروای سرشک ما

نمی سازد خموش از آب خود فولاد آتش را

مکن با ناتوانان سرکشی هر چند مغروری

که از هر مشت خاری می رسد امداد آتش را

کبابم گر کند دشمن، جز این حرفی نمی گویم

که اشک تلخ من یارب گواراباد آتش را!

گشاد جان زندانی بود در سختی دوران

ز قید سنگ، آهن می کند آزاد آتش را

نخواهد آتش از همسایه هر کس جوهری دارد

چنار از سینه خود می کند ایجاد آتش را

به رسوایی علم شد زین تهی مغزان می روشن

مگر از کف به هم سودن کند ایجاد آتش را

ز زندان ماه کنعان خوی خود صائب نگرداند

نخواهد سرکشی در سنگ رفت از یاد آتش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.