پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را

چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟

در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بی‌پرده چون بینم؟

گلِ رویی که من وا کرده‌ام بندِ نقابش را

به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟

که وقت نی‌سواری می‌گرفتم من رکابش را؟

به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستش

پری‌رویی که می‌بردم به مکتب من کتابش را

نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دل

چسان بینم به جام دیگران صائب شرابش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.