پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۵

به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را

که می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش را

به چندین دست نتوانست مژگانش نگه دارد

ز افتادن به هر جانب نگاه نیم مستش را

نمی سازد پریشان مغز را بوی حنا چندین

کدامین سنگدل بر چشم مالیده است دستش را

در آغوش نگین دان نیست آرامش ز بی تابی

گهر در خانه زین دیده پنداری نشستن را

به صید ماهیان، زلف کجش گر سر فرود آرد

ربایند از دهان یکدگر چون طعمه شستش را

ز حیرت می رود گیرایی از سرپنجه شیران

به هر صحرا که راه افتد غزال شیر مستش را

اگر ذوق شکستن این دل چون شیشه دریابد

چو سنگ از مومیایی پاس می دارد شکستش را

شود مستغنی از دریا ز آب و دانه گوهر

گذارد چون صدف بر روی هم هر کس که دستش را

ز بی برگی به هر کس داد برگ عیش، خرسندی

به صد خرمن گل بی خار ندهد خار بستش را

ز درد من درین عالم کسی صائب خبر دارد

که خالی آورد بیرون ز کام بحر شستش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۳نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۴مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.