پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را

به یاقوت لب از رخ رنگ می گرداند آتش را

کبابم می کند آن مست بی پروا، نمی داند

که هر یک قطره اشک من به خون غلتاند آتش را

سپند من ندارد تاب مهتاب و تو سنگین دل

مزاج سرکشی داری که می سوزاند آتش را

نیم پروانه تا بر گرد شمع دیگران گردم

سپند شوخ من از سنگ می رویاند آتش را

به چشم اشکبار من چه خواهد کرد، حیرانم

بر رویی که در چشم آب می گرداند آتش را

درین قحط هواداری، عجب دارم ز خاکستر

که در هنگام مردن چشم می پوشاند آتش را

سخن پرداز شد از عشق تا حسن جهانسوزش

سپند ما بلند آوازه می گرداند آتش را

به همواری ادب کن خصم سرکش را که خاکستر

به نرمی زیر دست خویش می گرداند آتش را

نمی باشد سپر انداختن در کیش ما صائب

سپند ما به میدان جدل می خواند آتش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.