پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰

بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را

به فریاد آورد مشتی نمک دریای آتش را

دو بالا می شود شور جنون در دامن صحرا

که گردد بال و پر میدان خالی اسب سرکش را

ز سیر و دور مجنون عشق عالمسوز کامل شد

که سازد شعله جواله خوش پرگار آتش را

تراوش می کند خون دل از لبهای خشک من

سفال تشنه گر بیرون دهد صهبای بی غش را

به احسان دولت دنیای فانی می شود باقی

عنانداری به دست باز کن این اسب سرکش را

کجا آگاه گردی از دل صاف خشن پوشان؟

که از آیینه داری در نظر پشت منقش را

فضای آسمان تنگ است بر جولان شوخ او

به افسون چون توان در شیشه کردن آن پریوش را؟

به چشم خود چو مژگان جا دهد صید حرم تیرت

مکن خالی به هر صید زبون زنهار ترکش را

قناعت با نگاه دور کن ز آمیزش خوبان

که آب زندگی هم می کند خاموش آتش را

گذارد عشق هر کس را که نعل شوق در آتش

به اسب چوب صائب طی کند صحرای آتش را

میفشان تخم قابل در زمین شور بی حاصل

به بی دردان مخوان زنهار صائب شعر دلکش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲گل‌اندامی که می‌دادم به خون دیده آبش را
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۳ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۴به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۵به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۶به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۷چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۸ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۹چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.