پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۱۱

نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند

رهنوردان تو پیشانی صحرا دارند

به زر و سیم جهان چشم نسازند سیاه

پا به گنج گهر از آبله پا دارند

وادی ای نیست که صد بار بر او نگذشتند

گرچه از خواب گران سلسله برپا دارند

فکر زاد سفر از دوش خود انداخته اند

توشه از لخت دل خویش مهیا دارند

چون صدف کاسه دریوزه به دریا نبرند

روزی خود طمع از عالم بالا دارند

مهر بر لب زده چون غنچه و رنگین سخنند

چشم پوشیده و صدگونه تماشا دارند

کودکانی که درین دایره سرگردانند

بر سر جوز تهی اینهمه غوغا دارند

یک جهت تا نشوی بر تو نگردد روشن

کاین مخالف سفران روی به یک جا دارند

خار در دیده موری نتوانند شکست

در خراش جگر خود ید طولی دارند

پرده گنج شود خانه چو ویران گردد

مردم از سیل فنا شکوه بیجا دارند

صائب این دامن پر گل که بهار آورده است

مزد خاری است که این طایفه در پا دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱۳عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۱۴شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۱۵گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۱۶حال من از نظر یار نهان می دارند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱۷بد درونان که به همواری ظاهر سمرند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۱۸خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱۹مهر را سوختگان بوتهٔ خاری گیرند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲۰روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.