پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲۰

روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند

چشم نظارگیان را به گهر می گیرند

جامه شهپر طاوس در او می پوشند

بیضه زاغ اگر در ته پر می گیرند

نتوانند به صد قرن گرفتن شاهان

کشوری را که به یک آه سحر می گیرند

رهرو عشق به دنبال نبیند چون برق

کاهلان هر نفس از خویش خبر می گیرند

سخن پاک محال است که بر خاک افتد

طوطیان مزد خود آخر ز شکر می گیرند

ای که با سوختگان ذوق تکلم داری

سرمه در راه نفس ریز که در می گیرند

خبر از قافله ریگ روان می گیرند

از من این بیخبرانی که خبر می گیرند

پردلان چشم ندارند که دشمن بینند

نه ز عجزست که بر روی، سپر می گیرند

خجل از آبله های دل خویشم که مدام

ساغری پیش من تشنه جگر می گیرند

خنده با چاشنی عمر نمی گردد جمع

پسته را بی لب خندان به شکر می گیرند

عنقریب است نفس سوختگان خط سبز

از لبش داد من تشنه جگر می گیرند

صائب این صاف ضمیران چو دهن باز کنند

چون صدف دامنی از در و گهر می گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲۲جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲۳ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۲۴غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۲۵چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۲۶ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲۷فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۲۸خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲۹چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.