پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۲۶

ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند

به ازان است که صد میکده آباد کند

چشم خفته است غزالی که ندارد شوخی

من و آن صید که خون در دل صیاد کند

آخر ای پادشه حسن چه انصاف است این؟

که در ایام تو عشق اینهمه بیداد کند

یاد ایام جنون بر سر من بارد سنگ

کودکان را چو ز مکتب کسی آزاد کند

جز خط سبز که فرمان سلیمان دارد

آدمی را که تواند که پریزاد کند؟

گل رخسار ترا اینهمه عاشق بس نیست؟

که نظر باز دگر از عرق ایجاد کند

نایتیمانه ز دیوانه ام آن طفل گذشت

می توانست به سنگی دل من شاد کند

ماتم واقعه لیلی و مجنون دارد

هر درایی که درین بادیه فریاد کند

چون رسد وقت، دهد جان به دم تیشه خویش

بیستون گرچه سپرداری فرهاد کند

اگر از سختی ایام شود آدم نرم

روی من تربیت سیلی استاد کند

بخل بهتر ز سخایی که به آوازه بود

تیرگی به ز چراغی است که فریاد کند

خنده کبک شود ناله خونین صائب

بیستون یاد چون از رفتن فرهاد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲۸خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲۹چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳۰هر دلی را که محبت صدف راز کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳۱در صدف چشم محال است گهر باز کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳۲آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳۳داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳۴دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۳۵خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.