پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳۱

در صدف چشم محال است گهر باز کند

گره از دیده پوشیده سفر باز کند

آه سردست گشاینده دلهای غمین

از دل غنچه گره باد سحر باز کند

هرکه بیرون ننها پای خود از حلقه ذکر

چشم چون سبحه ز صد راهگذر باز کند

زآستین دست برون گر نکند بالیدن

کیست تا بند قبای تو دگر باز کند؟

از وبال اختر ما نیز برون می آید

چشم اگر در جگر سنگ شرر باز کند

صافدل محرم و بیگانه نمی داند چیست

که به روی همه کس آینه در باز کند

مردم چشم مرا گر هدف تیر کنی

به تماشای رخت چشم دگر باز کند

چه خیال است دل آزاد شود زیر فلک؟

مرغ در بیضه محال است که پر باز کند

پختگی گر نکند رحم به کوته دستان

کیست کز نخل بلند تو ثمر باز کند؟

خبری نیست سزاوار شنیدن صائب

گوش خود کس به امید چه خبر باز کند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳۳داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۳۴دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳۵خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۳۶سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۳۷رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۳۸مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳۹غم محال است که تدبیر دل من نکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴۰چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.