پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۳۷

رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند

هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند

از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند

سیل از خانه در بسته محابا نکند

گر شود دامن پیراهن یوسف صد چاک

رخنه در پرده ناموس زلیخا نکند

سعی در خون خود از خصم فزونتر دارد

هرکه با دشمن خونخوار مدارا نکند

شود از گوهر عبرت صدفش سینه بحر

دوربینی که نگه خرج تماشا نکند

می کند زلف دراز تو به دلهای حزین

آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند

سخن تلخ نگردد به تبسم شیرین

چاره تلخی می قهقه مینا نکند

هرکه چون شانه نسازد دل خود را صد چاک

پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکند

سنگ دارند ز دیوانه دریغ اطفالش

چون ازین شهر کسی روی به صحرا نکند؟

سوز عشق از سر عاشق به مداوا نرود

که علاج تب خورشید مسیحا نکند

می رسد روزیش از عالم بالا صائب

چون صدف هرکه دهن باز به دریا نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۳۹غم محال است که تدبیر دل من نکند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۴۰چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۴۱دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴۲رتبه خط تو بالغ نظران می دانند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۴۳یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۴۴درد را سوختگان تو به درمان ندهند
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۴۵کاهلانی که درین ره به هوس می آیند
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴۶چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.