پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵۲

زردی روی من از باده کشیدن باشد

موج می رنگ مرا بال پریدن باشد

زان به خون قانعم از باده گلرنگ که خون

باده ای نیست که موقوف رسیدن باشد

دل عاشق ز غم روز حساب آسوده است

دانه سوخته فارغ ز دمیدن باشد

تا به چند از لب میگون تو ای بی انصاف

روزی ما لب خمیازه مکیدن باشد

بردباری و تواضع سپر آفتهاست

پل این سیل گرانسنگ خمیدن باشد

راه در بی جهت از یک جهتی بتوان برد

خضر این بادیه دنبال ندیدن باشد

سخن پاک محال است که افتد بر خاک

در گهر آب مسلم ز چکیدن باشد

چند چون شمع درین بزم ز روشن گهری

روزی من سر انگشت مکیدن باشد

نیست غیر از سخن مهر و محبت صائب

گفتگویی که سزاوار شنیدن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵۴چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵۵هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵۶نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۵۷گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵۸کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶۰پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶۱دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.