پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵۶

نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

تحفه سوختگان مشت شراری باشد

باغ من دامن دشت است و حصارم سر کوه

من نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد

غنچه آبله ام، برگ قناعت دارم

روزی من ز دو عالم سر خاری باشد

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد

گل داغی که ازو سینه ندزدی امروز

در شبستان کفن لاله عذاری باشد

خس و خاری که ز راه دگران برداری

در دل خاک ترا باغ و بهاری باشد

به شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرص

هر سر موی تو مشغول به کاری باشد

زنده در گور کند حشر مکافات ترا

بر دل موری اگر از تو غباری باشد

عشق بیهوده سر تربیت او دارد

صائب آن نیست که شایسته کاری باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵۸کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶۰پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶۱دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۶۲شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶۳دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶۴دل پیران کهنسال غمین می باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶۵چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.