پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵۵

هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد

دلش آویخته پیوسته به یک مو باشد

نکشد دل به تماشای خیابان بهشت

هرکه را در نظر آن قامت دلجو باشد

خط آن پشت لب از چهره خوشاینده ترست

سبزه را جلوه دیگر به لب جو باشد

صحبت قال شمارند خیال اندیشان

خلوتی را که در او چشم سخنگو باشد

باطن ما بود از ظاهر ما روشنتر

پشت آیینه ما صافتر از رو باشد

سنگ و زر در نظر عارف آگاه یکی است

صدف گوهر انصاف ترازو باشد

می پرد دیده به جوی دگرانش چو حباب

روزی هر که نه از قوت بازو باشد

نیست پوشیده بر او صورت احوال جهان

هرکه را جام جم آیینه زانو باشد

نتوان گوهر نایاب به غواصی یافت

جای رحم است بر آن کس که خداجو باشد

هرکه بی جاذبه آن طرف از جا خیزد

حاصلش آبله پا ز تکاپو باشد

بلبلان خود سر و گلها همه بی شرم شوند

گلستانی که در او یک گل خودرو باشد

نیست موقوف سبب، سوز دل ما صائب

لاله داغ درین غمکده خودرو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵۷گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵۸کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶۰پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۶۱دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶۲شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶۳دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶۴دل پیران کهنسال غمین می باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.