پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵۷

گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد

نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد

خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است

ورنه او با همه کس در همه جا می باشد

نیست ممکن که ز من دور توانی گردید

عینک صافدلان دورنما می باشد

از سر کوی تو هرکس که کند عزم سفر

گر به فردوس رود رو به قفا می باشد

در دل ماست خیال تو و از ما دورست

عکس از آیینه در آیینه جدا می باشد

خضر در دامن صحرای طلب کمیاب است

ورنه در هر سیهی آب بقا می باشد

جگر سوخته صاحب نظران می دارند

مشک در ناف غزالان ختا می باشد

دل سنگ تو ز بیتابی ما آسوده است

قبله را کی خبر از قبله نما می باشد؟

نیست ممکن که به رویش نگشایند دری

هرکه در حلقه مردان خدا می باشد

سر آزاده و درد سر دولت، هیهات

تیغ بر فرق من از بال هما می باشد

رهنوردی که سبکبار ز دنیا گذرد

خار در رهگذرش دست دعا می باشد

هرکه جان داده درین راه، رسیده است به جان

دل هرکس که ز جا رفت بجا می باشد

از دم گرم تو صائب دل افسرده نماند

نفس سوختگان عقده گشا می باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵۹ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶۰پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۶۱دیده زنده دلان اشک فشان می باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶۲شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۶۳دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶۴دل پیران کهنسال غمین می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶۵چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶۶جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.