پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۴۸

اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید

کعبه آن است که در ناف بیابان باشد

حیف خود می کشد آخر ز فلک ناله من

این شرر چند درین سوخته پنهان باشد؟

مرگ بیداردلان صحبت بیدردان است

شرر از دود سیه کار گریزان باشد

صائب این تازه غزل کز قلمت ریخته است

جای آن است که تاج سر دیوان باشد

حجت زنده دلی دیده گریان باشد

شاهد مرده دلیها لب خندان باشد

مهر زن بر دهن خنده که در بزم جهان

سر خود می خورد آن پسته که خندان باشد

بر سر خوان فلک شکوه ز طالع کفرست

شوری بخت درین بزم نمکدان باشد

مستی از دایره عقل برون برد مرا

گرد خوابی که کلید در زندان باشد

می کند پرتو خورشید سپرداری خویش

حسن آن نیست که محتاج نگهبان باشد

عشق بی صفحه رخسار نگردد گویا

مور را آینه از دست سلیمان باشد

همچو خورشید به ذرات جهان قسمت کن

گر نصیب تو ز گردون همه یک نان باشد

برق شیرازه خرمن نتواند کردن

می چه سازد به دماغی که پریشان باشد؟

بگریزند ز مردم که درین وحشتگاه

فتح ازان است که از خلق گریزان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵۰آتش قافله ما دل روشن باشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۵۱بیخودی بال و پر روح گشودن باشد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵۲زردی روی من از باده کشیدن باشد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۵۳داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵۴چشم بیدار چراغ سر بالین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵۵هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵۶نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵۷گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.