پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۶۸

خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

ز آب حیوان به لب خشک قناعت می کرد

کشتی حوصله طوفانی شبنم می شد

گل اگر از رخ او کسب طراوت می کرد

می شد از غیرت آیینه دل عاشق آب

خوبی معنی اگر جلوه به صورت می کرد

این زمان ناز هما می کشد از سایه جغد

بی نیازی که دو صد ناز به دولت می کرد

این که در کوی تو دل رنگ اقامت می ریخت

کاش بر ریگ روان طرح عمارت می کرد

صفحه روی ترا دید و ورق برگرداند

ساده لوحی که به من دوش نصیحت می کرد

پیشتر زان که دهد خامه به دستش استاد

الف قامت او مشق قیامت می کرد

بی لب لعل تو صائب المی داشت که گل

در نظر جلوه خمیازه حسرت می کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷۰چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷۱اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷۲جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۷۳شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷۴زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۷۵هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۷۶اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۷۷چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.