پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷۷

چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟

از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟

ندهد دست نوازش دل ما را تسکین

دامن بحر کجا پنجه مرجان گیرد؟

سنگ را سرمه کند گرمی نقش قدمش

جذبه شوق تو آن را که گریبان گیرد

خضر چون آب ز عمر ابدی می گذرد

تاز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد

اگر از جلوه کند زیر و زبر عالم را

کیست تا دامن آن سرو خرامان گیرد؟

چون شود نکهت گل را چمن آرا مانع؟

گر به گل رخنه دیوار گلستان گیرد

باده در مردم بی مغز اثر بیش کند

طرفه شوری است چو آتش به نیستان گیرد

خرده بینان نگذارند به حرفش انگشت

مور را گر به کف دست سلیمان گیرد

کار خس نیست عنانداری آتش صائب

زهره کیست سر راه به جانان گیرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷۹تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸۰شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸۱قدم از صدق درین مرحله می باید زد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸۲عشق اول به دل سوخته آدم زد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۸۳قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸۴هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸۵آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۸۶نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.