پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷۶

اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

جگر تشنه خورشید به کوثر گیرد

دل مادر شکن زلف کند نشو و نما

طفل ما پرورش از دامن محشر گیرد

ما چو مینا سر گفتار نداریم به خلق

دیگری مهر مگر از لب ما برگیرد

مست عشق تو چه پروای ملامت دارد؟

گردن شیشه به کف دامن محشر گیرد

عاشق از نیستی آبستن هستی گردد

مه نو فربهی از پهلوی لاغر گیرد

خلوت عشق کجا، نغمه منصور کجا؟

کیست این شمع پریشان شده را سر گیرد؟

رشک بر دولت بیدار حباب است مرا

که به هر چشم زدن عالم دیگر گیرد

جلوه گاهش خم چوگان حوادث بادا

صائب آن روز که سر از قدمت گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷۸کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷۹تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸۰شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸۱قدم از صدق درین مرحله می باید زد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۸۲عشق اول به دل سوخته آدم زد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸۳قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۸۴هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۸۵آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.