پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۷

کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند

زخود رم کرده آزاری زدام و دد نمی بیند

سبکروحی که شد سرگرم سیر عالم بالا

سرش چون شمع اگر در زیر پا افتد نمی بیند

درین عبرت سرا سالک ره باریک عقبی را

زدنیا چشم ظاهر تا نمی پوشد نمی بیند

غباری نیست بر خاطر زشبنم باغ جنت را

دل روشن زچوب منع دست رد نمی بیند

زند آیینه را بر سنگ اگر چون خضر اسکندر

میان خویش و آب زندگانی سد نمی بیند

مگر حفظ الهی دستگیر مردمان گردد

وگرنه پیش پای خود یکی از صد نمی بیند

ندارد جز گرستن خنده بیهوده انجامی

مآل خویش را برقی که می خندد نمی بیند

به زیر پایه بید آن که از خورشید آساید

زهر برگی به فرقش تیغ می بارد نمی بیند

به این باریک بینی عنکبوت از حرص کوته بین

که خود پیش از مگس در دام می افتد نمی بیند

کسی کز چشم بد فرزند خود را پاس می دارد

به فرزند کسان صائب به چشم بد نمی بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.