پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۸

ز دل در سینه غیر از آه غم‌پرور نمی‌ماند

که جز خاک سیه از عود در مجمر نمی‌ماند

به آن عارض که دارد داغ خورشید قیامت را

لبی دارد که از سرچشمه کوثر نمی‌ماند

به روز تیره ما صبح، شکرخنده‌ها دارد

نمی‌داند که این شادی دم دیگر نمی‌ماند

چو مجنون کرد رام خود غزالان را یقینم شد

که اقبال جنون در هیچ کاری در نمی‌ماند

به صد خون جگر دل را صفا دادم، ندانستم

که چون آیینه روشن شد به روشنگر نمی‌ماند

اثر رفت از سرشکم تا شکستم آه را در دل

علم چون سرنگون شد جرأت لشکر نمی‌ماند

برون آمد چو خورشید از نقاب صبح، روشن شد

که حسن شوخ پنهان در ته چادر نمی‌ماند

تو چندان سعی کن کز دل نیاید بر زبان رازت

ز مینا چون برآید باده در ساغر نمی‌ماند

بکش دست طمع از دامن طول امل صائب

که زلف دود در سرپنجهٔ مجمر نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۰به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۱دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۲سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۳زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷۴حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷۵رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.