پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۲

سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند

چو عشق آمد دگر اندیشه خامی نمی ماند

همین راهی که از دوری نمایان نیست پایانش

اگر از خود قدم بیرون نهی گامی نمی ماند

چه آسوده است از دل واپسی جان سبکروحش

کسی کز وی درین وحشت سرا نامی نمی ماند

چنین گر آفتاب عشق سازد عام فیض خود

جهان آب و گل را میوه خامی نمی ماند

اگر بی پرده گردد لذت خونخواری عاشق

خرابات مغان را باده آشامی نمی ماند

زشوخی جلوه او می برد با خویش دلها را

از ان آهوی وحشی در زمین دامی نمی ماند

چنین پرشور از ان کان ملاحت گر جهان گردد

رگ تلخی درین بستان به بادامی نمی ماند

به جمع مال کوشد خواجه چون زنبور، ازین غافل

که چون شد خانه اش پر، جای آرامی نمی ماند

چنین خواهد به هم انداخت ساقی گر حریفان را

زسنگ فتنه سالم شیشه و جامی نمی ماند

زترک غنچه خسبی شد پریشان صائب احوالم

چوگل برداشت دست از خویش، اندامی نمی ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۴حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۵رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.