پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۴

حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند

زخط و خال کثرت چهره وحدت کجا بیند؟

شکست از گردش گردون به پاکان می رسد افزون

که گندم پاک چون گردید رنج آسیا بیند

نگردد مرگ سنگ راه جویای سعادت را

که با چشم سفید این استخوان راه هما بیند

مدان جان مجرد را یکی با پیکر خاکی

که آزادست مرغی کز قفس خود را جدا بیند

میان عاقبت بینان علم گردد به بینایی

چو نرگس هر که در جوش بهاران زیر پا بیند

قماش اهل دل را چون شناسد کوته اندیشی

که گردد روی گردان کعبه را گر بی قبا بیند

سیه باشد جهان در چشم دایم عیبجویی را

که پشت تیره از آیینه، از طاوس پا بیند

عصاکش پیر و کورست در سیر و سکون دایم

زهی غافل که تقصیرات خود را از قضا بیند

به خون ناامیدی دست شوید از گشاد دل

نواسنجی که دست غنچه گل در حنا بیند

زبیرحمی نگردد آب گرد دیده اش صائب

سر خورشید را آن سنگدل گر زیر پا بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.