پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۲

خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد

جنون عشق موجی زد کف از دریا برون آمد

به این وارونی طالع درین میخانه چون باشم؟

مکرر خون به مینا کردم وصهبا برون آمد

پریشانگرد را آغاز و انجامی نمی باشد

کدامین گردباد از دامن صحرا برون آمد؟

چنان بر سنگ بیرحمانه زد پیمانه را زاهد

که بیتابانه آه از سینه خارا برون آمد

غلط بوده است شمع صبح را پرتو نمی باشد

شرابی چون شفق از مشرق مینا برون آمد

نیام دشنه الماس شد پهلوی من صائب

اگر خاری به سعی سوزنم از پا برون آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴۴به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴۵به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴۶چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴۷نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴۸دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴۹نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۰زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.