پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۵

به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد

به جوی عمر، آب رفته من باز می آمد

چنان کز شیشه سربسته آید باده در ساغر

به آن تمکین به آغوش من آن طناز می آمد

به صید خویش می کردم دلالت شاهبازش را

اگر از خنده من همچو کبک آواز می آمد

ز امید وصالش بود آهنگ آنچنان بزمم

که بی ناخن صدا از پرده های ساز می آمد

چنان کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم

چه می شد گر بهار عمر ما هم باز می آمد؟

اگر می بود در گلزار عالم نوگلی صائب

صفیر عشق از کلک سخن پرداز می آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴۷نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴۸دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴۹نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۰زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵۲کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می‌داند؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۴چه شد قدر مرا گر چرخِ دون‌پرور نمی‌داند؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.