پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۹

نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند

مگر رطل گران این سنگ را از جا بگرداند

به جد وجهد نتوان گرد هستی از خود افشاندن

مگر سیلاب را از حال خود دریا بگرداند

کنند آزاد مرغی را که گردانند گرد خود

مرا تا کی جنون بر گرد این صحرا بگرداند؟

نمی آید ازین ظاهرپرستان باطن آرایی

چگونه رخت خود را صورت دیبا بگرداند؟

دل روشن بد و نیک جهان را خوب می بیند

کجا آیینه رو از زشت و از زیبا بگرداند؟

مکافات عمل در چشم ظالم خواب می سوزد

از ان در خانه های زخم، پیکان جا بگرداند

تفاوت نیست در اجزای این وحشت سرا صائب

کسی تا چند جای خویش را بیجا بگرداند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۲کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می‌داند؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۴چه شد قدر مرا گر چرخِ دون‌پرور نمی‌داند؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵۵بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵۶چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۷دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمی‌داند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۸زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.