پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۸

زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند

امل هر جا بساطی چید بر چیدن نمی داند

تن آسانی دل بیدار را از حق کند غافل

که تا ساکن نگردد پای، خوابیدن نمی داند

غرض از دیده بیناست فرق بیش و کم از هم

چه حاصل از ترازویی که سنجیدن نمی داند؟

گهر سرمایه نخوت نگردد سیر چشمان را

حباب ما ز قرب بحر بالیدن نمی داند

مکن ز افسانه خوانی تلخ بر خود خواب شیرین را

که چشم ما به شکر خواب چسبیدن نمی داند

نمی آید بهم دست زرافشان اهل همت را

گل خورشید تابان غنچه گردیدن نمی داند

منه ز آسودگی تهمت به دل کز ناتوانیها

به روی بستر این بیمار غلطیدن نمی داند

مپرس احوال دنیای خراب از آخرت جویان

که سیل از شوق دریا پیش پا دیدن نمی داند

قساوت پرده بینایی دل می شود صائب

که چشم آیینه بی زنگار پوشیدن نمی داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می‌ماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.