پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۰

اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند

غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند

مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنه

که را دارم که مشت خار من در گلخن افشاند؟

دماغ گل پریشانتر شود از ناله بلبل

عبیر زلف او را گر صبا بر گلشن افشاند

کسی از رشته سر درگم من آگهی دارد

که شب از خار خار دل به بستر سوزن افشاند

به افشاندن غبار من نرفت از دامن پاکش

گهر گرد یتیمی را چسان از دامن افشاند؟

اسیر عشق را از عشق آزادی نمی باشد

چه امکان دارد ا خود برگ نخل ایمن افشاند؟

زهی خجلت زلیخا را که یوسف در حریم او

غبار دیده یعقوب بر پیراهن افشاند

زسودا خشک شد خون در رگ من آنچنان صائب

که موج نبض من در راه عیسی سوزن افشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می‌ماند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۸ز دل در سینه غیر از آه غم‌پرور نمی‌ماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۹سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی‌ماند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.