پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۶

چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟

کمال عیسوی را دیده سوزن نمی داند

مگو واعظ حدیث دوزخ و جنت به اهل دل

که سرگرم محبت گلشن از گلخن نمی داند

تو بی پروا زبان خلق را کوتاه کن از خود

وگرنه آه مظلومان ره روزن نمی داند

زکافر نعمتی دل شکوه از داغ و جنون دارد

که بلبل قدر گل تا هست در گلشن نمی داند

دل بیدار را خواب اجل بیدارتر سازد

چراغ ما زدامان کفن مردن نمی داند

مشو از قتل ما ایمن که چون فرهاد خون ما

نخواباند به خون تا خصم را، خفتن نمی داند

سرآدم گشته ام چون سرمه در علم نظر بازی

زبان چشم خوبان را کسی چون من نمی داند

توان کردن به ابرام از نکویان کام دل حاصل

دم این تیغ بی زنهار، برگشتن نمی داند

نداری رحم اگر بر غیر، برخود رحم کن صائب

که آتش گرم چون شد دوست از دشمن نمی داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۸زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می‌ماند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.