پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۸

دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه

زکوه بیستون تردستی من سنگ گرداند

هوس را عشق می سازد دل سوزان من صائب

خس و خاشاک را این شعله زرین چنگ گرداند

نه از رحم است اگر رخسار جانان رنگ گرداند

که از نیرنگ هر ساعت لباس جنگ گرداند

مده راه شکایت خاطر آزرده ما را

کز این سیل غبارآلود دریا رنگ گرداند

ره خوابیده در دامان این صحرا نمی ماند

مرا گر کاروانسالار پیشاهنگ گرداند

غم عقبی به فارغبالی من برنمی آید

چه حد دارد غم دنیا مرا دلتنگ گرداند؟

اگرچه آب گردیدم چو شبنم چشم آن دارم

که بیرنگی مرا با خار و گل یکرنگ گرداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۰زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵۲کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می‌داند؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵۴چه شد قدر مرا گر چرخِ دون‌پرور نمی‌داند؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵۵بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۶چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۷دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمی‌داند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.