پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۳

ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داند

ز خوبی شیوه‌ای جز ناز و استغنا نمی‌داند

ز پیچ و تاب خط خواهد سراپا چشم حسرت شد

بر رویی که قدر دیده بینا نمی‌داند

به زنگار خط مشکین سزاوار است رخساری

که چون آیینه قدر طوطی گویا نمی‌داند

بکش امروز اگر خواهی به فردا وعده‌ام دادن

که بی‌تاب محبت مهلت فردا نمی‌داند

ز دندان ندامت پشت دستی می‌جهد سالم

که دامانی به غیر از دامن شب‌ها نمی‌داند

چنان عام است احسان محیط بیکران او

که خود را قطره ناقص کم از دریا نمی‌داند

به کوری می‌شود نقد حیاتش خرج آب و گل

گران‌جانی که راه عالم بالا نمی‌داند

جدایی از گران‌جانان دنیا لذتی دارد

که کوه قاف را بر خود گران عنقا نمی‌داند

مگر بی‌روزنی تاریک سازد خانه دل را

وگرنه پرتو خورشید استغنا نمی‌داند

چنان بی‌پرده شد سودای عالمگیر ما صائب

که مجنون را کسی در عهد ما رسوا نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۵بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۶چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵۷دل دیوانهٔ من دوست از دشمن نمی‌داند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۸زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.