پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید

ز استخوان بیگناهان است این زندان سفید

تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برون

وای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید

یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریب

خانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید

قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل است

از جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید

نامه چون برف می خواهند در دیوان حشر

تو در آن فکری که باشد سفره ات را نان سفید

خانه پردازی چراغ خانه گورست و تو

می کنی از ساده لوحی خانه و ایوان سفید

پاک طینت می رساند فیض بعد از سوختن

عود خاکستر چو گردد می کند دندان سفید

صبح پیری در رکاب پرتو منت بود

زان به یک شب گشت ابروی مه تابان سفید

ما سبکروحان مشرب را به دست کم مگیر

کز کف بی مغز باشد چهره عمان سفید

پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را

ای که از مسواک هر دم می کنی دندان سفید

ماهرویان بس که در هر کوچه جولان می کنند

ماه نتواند شدن صائب در اصفاهان سفید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷۹چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸۰از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۸۱بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸۲چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸۳وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸۴سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸۵گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸۶دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.