پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸۱

بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید

این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید

خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار

روشنی از سرمه و از توتیا دارد امید

در شمار خودفروشان است در بازار حشر

کشته ای کز دست و تیغش خونبها دارد امید

نور اسلام از جبین کافران دارد طمع

هر که از چشمش نگاه آشنا دارد امید

هر که از مژگان دلدوز تو می جوید امان

راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید

بی نیازان را زحفظ آبرو آماده است

آنچه خضر از چشمه آب بقا دارد امید

به که نگشاید زلب مهر خموشی غنچه وار

جنت در بسته هر کس از خدا دارد امید

سایه بی قید را مانع زجولان می شود

دولت پاینده هر کس از هما دارد امید

بر ندارد هیچ کس بی مدعا دست دعا

از دعا صائب دل بی مدعا دارد امید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۸۳وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸۴سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۸۵گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸۶دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸۷خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸۸بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸۹غنی فیض از دل شب چون فقیران درنمی‌یابد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹۰مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.