پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۵

کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند

رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند

هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران

می شوم معمورتر چندان که ویرانم کنند

روی گل شد آتشین از شعله آواز من

از مروت نیست بیرون زین گلستانم کنند

می کنم گنجینه گوهر صدفها را تمام

از کرم سیراب اگر چون ابر نیسانم کنند

تازه چون ابرست از تردستیم روی زمین

می شود عالم پریشان گر پریشانم کنند

همچو مور از خاکساری دارم آتش زیر پا

مسند عزت گر از دست سلیمانم کنند

گر به دست افتد چو ماه نو لب نانی مرا

خلق از انگشت اشارت تیربارانم کنند

بسته ام چشم از تماشای زلیخای جهان

چشم آن دارم که با یوسف به زندانم کنند

می فشارم چون صدف دندان غیرت بر جگر

گر به جای آبرو گوهر به دامانم کنند

زان لب میگون به پیغامی قناعت کرده ام

جای آن دارد که خوبان بوسه بارانم کنند

نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است

نیستم شمعی که پنهان زیر دامانم کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹۷هرکجا خوبان چراغ دلبری بر می‌کنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹۸نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹۹سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۰رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۱گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۲بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۳کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۴در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.