پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲

محو جانان خویش را جانان تصور می کند

قطره خود را بحر بی پایان تصور می کند

هر که در سرگشتگی ثابت قدم گردیده است

کوه را ابر سبک جولان تصور می کند

سرو سیمین ترا دیده است هر کس در لباس

جان بی تن را تن بی جان تصور می کند

باده جان بخش را مخمور در دلهای شب

در سیاهی چشمه حیوان تصور می کند

هر که آتش زیر پا دارد درین وادی چو برق

خار و خس را سنبل و ریحان تصور می کند

حیرت دیدار روی هر که را با خود کند

عالمی را همچو خود حیران تصور می کند

بس که در خون جگر غلطیده ام، نظارگی

هر سر موی مرا مژگان تصور می کند

در تماشای تو از بس کرده ام قالب تهی

هر که می بیند مرا بی جان تصور می کند

هر که چون صائب دلش گوهرشناس وقت شد

دم زدن را عمر جاویدان تصور می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵۴گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵۵شوق را آتش عنان دوری منزل می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵۶خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵۷گر جلا آیینه‌های تیره را نم می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵۸فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵۹عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶۰نفس را مطلق عنان رزق فراوان می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶۱دیده‌ها را چهرهٔ گلرنگ گلشن می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.