پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵۴

گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند

از دلم هر رخنه‌ای را چاه بابل می‌کند

بس که می‌آید به ناز از چشم او بیرون نگاه

چند جا تا خانه آیینه منزل می‌کند!

چون تواند دل به پایان برد راه زلف را؟

کاین ره پرپیچ و خم کار سلاسل می‌کند

چون کشم آه از جگر، کز بیم خوی نازکش

شمع دود خود گره چون لاله در دل می‌کند

می‌دهد از حسن عالمگیر مجنون را خبر

این که لیلی هر نفس تغییر محمل می‌کند

دیدن آیینه را بر طاق نسیان می‌نهی

گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می‌کند

حفظ آب روی خواهش کن که گردون خسیس

نان خود را تر به آب روی سایل می‌کند

سالکان را صحبت تن‌پروران سنگ ره است

سیل را این خاک‌های مرده کاهل می‌کند

می‌کند عمر مؤبد هستی ده‌روزه را

هرکه جان صائب نثار تیغ قاتل می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵۶خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵۷گر جلا آیینه‌های تیره را نم می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵۸فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵۹عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶۰نفس را مطلق عنان رزق فراوان می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶۱دیده‌ها را چهرهٔ گلرنگ گلشن می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶۲گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ساغر پر می علاج جان محزون می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.