پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶۱

دیده‌ها را چهرهٔ گلرنگ گلشن می‌کند

روی آتشناک، شمع کشته روشن می‌کند

بی‌حجابی بر فروغ حسن باد صرصرست

شرم، خوبی را چراغ زیر دامن می‌کند

خانه چشم زلیخا شد سفید از انتظار

بوی پیراهن به کنعان خانه روشن می‌کند

می‌شوند از گرمخونی آشنا، بیگانگان

بر چراغ لاله شبنم کار روغن می‌کند

دردمندان را حصار آهنی در کار نیست

داغ چون پیوست با هم، کار جوشن می‌کند

غافل است از پای خواب‌آلود من در زیر سنگ

آن که از کویش مرا تکلیف رفتن می‌کند

سرکشی و ناز را بر طاق نسیان می‌نهی

گر خبر یابی که تنهایی چه با من می‌کند

می‌دهد میدان به سیل تندرو از سادگی

کوته‌اندیشی که همواری به دشمن می‌کند

دیدهٔ باریک‌بین را می‌شود مویی حجاب

رشته عالم را سیه در چشم سوزن می‌کند

قامت خم می‌شود مانع ز رفتن عمر را

سنگ اگر لنگر در آغوش فلاخن می‌کند

می‌کند با اهل دل صائب سپهر نیلگون

آنچه با آیینه، تاریکْ گلخن می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶۳ساغر پر می علاج جان محزون می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۶۴گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۶۵خط غزال چشم را آهوی مشکین می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶۶تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۶۷غارت صبر از دلم آن آتشین‌رو می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶۸شرم حسن شوخ را کی پرده‌سازی می‌کند؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۶۹عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۷۰تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.