پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵۱

سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کند

موم را این بحر گوهرخیز عنبر می‌کند

داغ دارد سینه‌ام را بی‌قراری‌های دل

این سپند شوخ خون در چشم مجمر می‌کند

لعل سیرابش کجا دارد غم لب‌تشنگان؟

چشمه حیوان کجا یاد سکندر می‌کند؟

عندلیب از بی‌قراری سینه می‌مالد به خار

شبنم بی‌شرم گل بالین و بستر می‌کند

می‌دهد اهل نظر را بر سر خود عشق جای

از حباب این بحر گوهرخیز افسر می‌کند

تا غبار خط لب لعل ترا در بر کشید

گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر می‌کند

چشم زار ما نخواهد ماند زیر دست و پای

شوق خرمن مور ما را صاحب پر می‌کند

این چه حسن عالم‌آشوب است کز هر جلوه‌ای

صفحه آیینه را صحرای محشر می‌کند

لامکان سیران خبر دارند از پرواز ما

شعله ما رقص در بیرون مجمر می‌کند

این جواب آن غزل صائب که می‌گوید مثال

«عالمی را یک نگاه گرم کافر می‌کند»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۵۳خال موزونت سویدا را زدل حک می کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۵۴گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵۵شوق را آتش عنان دوری منزل می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۵۶خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵۷گر جلا آیینه‌های تیره را نم می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۵۸فکر جمعیت عبث دل را پریشان می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۵۹عمر را کوته نفس‌های پریشان می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۶۰نفس را مطلق عنان رزق فراوان می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.