پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶۲

عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند

بس که پر زد درقفس این مرغ از پرواز ماند

سوختم و زخاطرم زنگ کدورت برنخاست

رفت خاکستر به باد، آیینه بی پرداز ماند

خامشی بند زبان حرف سازان می شود

از لب پیمانه خونها در دل غماز ماند

رفت ایام شباب و خار خار او نرفت

مشت خاشاکی زسیل نوبهاران بازماند

مرد حق را چون شناسد زاهد خودناشناس؟

چون رسد در دیگری هر کس که از خود بازماند؟

پیش زلف افکند دل را چون نگاهش صید کرد

قسمت صیاد گردد هر چه از شهباز ماند

ناخنی بر دل نزد ما را درین عالم کسی

نغمه محجوب ما در پرده این سازماند

از زبان نرم خاکستر بر آتش دست یافت

شمع از آتش زبانی در دهان گاز ماند

خامشی صائب کلید بستگیهای دل است

بلبل ما در قفس از شعله آواز ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۴از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶۵بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶۶از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶۷از دیار مردمی دیار در عالم نماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۶۸حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶۹آبها آیینه سرو خرامان تواند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷۰اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷۱خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.