پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶۷

از دیار مردمی دیار در عالم نماند

آشنارویی به جز دیوار در عالم نماند

تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد

حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند

هر کجا خاری است در پیراهن من می خلد

گرچه از چشم تر من خار در عالم نماند

از بنای استوار شرع با آن محکمی

غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند

گوشه چشمی نماند از مردمی در روزگار

سرمه واری نرمی گفتار در عالم نماند

طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد

کز چه رو آن آتشین گفتار در عالم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶۹آبها آیینه سرو خرامان تواند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷۰اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷۱خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷۲از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷۳بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۷۴ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷۵عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷۶منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.