پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷۵

عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند

ساغر لبریز و دست رعشه دارم داده اند

آفتاب عالم افروزم که از بیم گزند

نیل چشم زخم ازین نیلی حصارم داده اند

از سر هر خار صد زخم نمایان خورده ام

تا دم جان بخش چون باد بهارم داده ام

گرچه چون مژگان تهیدستم زاسباب جهان

همتی چون گریه بی اختیارم داده اند

چون نباشم منفعل از صورت کردار خویش؟

با همه زشتی دوصد آیینه دارم داده اند

گر ببازم هر دو عالم را پشیمان نیستم

بوالعجب دست و دلی در این قمارم داده اند

چون گذارم دامن بی اعتباری را زدست؟

من که عمری خاکمال اعتبارم داده اند

از رگ من نیشتر بی رنگ می آید برون

تنگ چشمان جهان ازبس فشارم داده اند

نزل خاصان است درد و داغ این مهمانسرا

با چه استحقاق داغ بی شمارم داده اند؟

کار من صائب چنین از بدگمانی درهم است

ورنه در روز ازل سامان کارم داده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۷۷ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷۸از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷۹حُسن را پوشیده در خط چون عنبر کرده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸۰خنده‌ات را چاشنی از شیر و شکّر کرده‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸۱گوشه‌گیرانی که رو در خلوت دل کرده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸۲خشم را روشندلان در حِلم پنهان کرده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۸۳گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸۴وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.